{شعر گرگ درون از زنده یاد فریدون مشیری}

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر!
---------------
لاجرم جاری است پیکاری سترگ
روز و شب، مابین این انسان و گرگ
---------------
زور بازو چاره ی این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست
---------------
ای بسا انسان رنجور پریش
سخت پیچیده گلوی گرگ خویش
---------------
وی بسا زور آفرین مرد دلیر
هست در چنگال گرگ خود اسیر
---------------
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته می شود انسان پاک
---------------
وآنکه از گرگش خورد هردم شکست
گرچه انسان می نماید گرگ هست
---------------
وآن که با گرگش مدارا می کند
خلق و خوی گرگ پیدا می کند
---------------
در جوانی جان گرگت را بگیر!
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
---------------
روز پیری، گر که باشی هم چو شیر
ناتوانی در مصاف گرگ پیر
---------------
مردمان گر یکدگر را می درند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند
---------------
اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگ ها فرمانروایی می کنند
---------------
وآن ستمکاران که با هم محرم اند
گرگ هاشان آشنایان هم اند
---------------
گرگ ها همراه و انسان ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب؟...

دانلود کلیپ با صدای خود استاد

((ارتش ایران از نگاه سی ان ان ))

گزارش شبکه ی سی ان ان: ارتش ایران یکی از منظم ترین و نوآورترین ارتشهای جهان است.

افسران - گزارش شبکه ی سی ان ان: ارتش ایران یکی از منظم ترین و نوآورترین ارتشهای جهان است.

((داستان زندگی و قهوه !!))

چند دوست دوران دانشجویی که پس از فارغ التحصیلی هر یک شغل های

مختلفی داشتند و در کار و زندگی خود نیز موفق بودند، پس از مدت ها با هم به

دانشگاه سابق شان رفتند تا با استادشان دیداری تازه کنند.

آنها مشغول صحبت شده بودند و طبق معمول بیشتر حرف هایشان هم شکایت

از زندگی بود. استادشان در حین صحبت آنها قهوه آماده می کرد. او قهوه جوش راروی میز گذاشت و از دانشجوها خواست که برای خود قهوه بریزند.

روی میز لیوان های متفاوتی قرار داشت; شیشه ای، پلاستیکی، چینی، بلور و

لیوان های دیگر. وقتی همه دانشجوها قهوه هایشان را ریخته بودند و هر یک

لیوانی در دست داشت، استاد مثل همیشه آرام و با مهربانی گفت...

بچه ها، ببینید؛ همه شما لیوان های ظریف و زیبا را انتخاب کردید و الان فقط

لیوان های زمخت و ارزانقیمت روی میز مانده اند.

دانشجوها که از حرف های استاد شگفت زده شده بودند، ساکت بودند و استاد

حرف هایش را به این ترتیب ادامه داد: «در حقیقت، چیزی که شما واقعا می

خواستید قهوه بود و نه لیوان. اما لیوان های زیبا را انتخاب کردید و در عین حال

نگاه تان به لیوان های دیگران هم بود. زندگی هم مانند قهوه است و شغل،

حقوق و جایگاه اجتماعی ظرف آن است. این ظرف ها زندگی را تزیین می کنند

اما کیفیت آن را تغییر نخواهند داد.

البته لیوان های متفاوت در علاقه شما به نوشیدن قهوه تاثیر خواهند گذاشت، اما

اگر بیشتر توجه تان به لیوان باشد و چیزهای با ارزشی مانند کیفیت قهوه را

فراموش کنید و از بوی آن لذت نبرید، معنی واقعی نوشیدن قهوه را هم از دست

خواهید داد. پس، از حالا به بعد تلاش کنید نگاه تان را از لیوان بردارید و در حالیکه

چشم هایتان را بسته اید، از نوشیدن قهوه لذت ببرید.

 

((خاطره ای که شهید مطهری را 20 دقیقه خنداند))

 
 

علامه جعفری می گوید :فردی برای من تعریف میکرد که: تو یکی از زیارتام که مشهد رفته بودم به امام رضا گفتم یا امام رضا دلم میخواد تو این سفر خودمو از نظر تو بشناسم که چه جوری منو می بینی .نشونه شم این باشه که تا وارد صحنت شدم  از اولین حرف اولین کسی که با من حرف می زنه من پیامتو بگیرم.وارد صحن که شدم خانوممو گم کردم  اینور بگرد،اونور بگرد،یه دفعه دیدم داره میره .خودمو رسوندم بهش و از پشت سر زدم بهش که کجایی؟ روشو که برگردوند دیدم زن من نیست.بلافاصله بهم گفت :*خیلی خری*حالا منم مات شده بودم که امام رضا عجب رک حرف میزنه؛ زنه که دید انگار دست بردار نیستم و دارم نگاش می‌کنم گفتش:

نه فقط خودت، بلکه پدر و مادر و جد و ابادت هم خرن.

علامه میگوید این داستان را برای شهید مطهری تعریف کردم تا بيست دقیقه می خندید.



(ناو گروه 34 ایران در تنگه باب المندب ))

 
ناوگروه ۳۴ نیروی دریایی ارتش در حال گشت زنی در تنگه باب المندب است
 

به گزارش حوزه دفاعی امنیتی باشگاه خبرنگاران؛  امیر دریادار حبیب الله سیاری فرمانده نیروی ارتش جمهوری اسلامی در پاسخ به سوالی درباره حضور ناوگروه نداجا در خلیج عدن، اظهار داشت: هم اکنون سی و چهارمین ناوگروه‌های نیروی دریایی در خلیج عدن حضور دارد؛ ما از سال 87 به طور مستمر برای برقراری امنیت خطوط کشتیرانی و نفت‌کشی در باب المندب، خلیج عدن، دریای سرخ و حتی برخی از موارد در غرب هندوستان یعنی محدوده مالاکا حضور داشتیم. 
وی افزود: اینکه عنوان کردند به ناوگروه ما تذکر داده‌اند و ناوهای نیروی دریایی ارتش آنجا را ترک کرده‌، اصلاً چنین چیزی اتفاق رخ نداده است.



{تبریک روز پدر }

{تبریک روز پدر طنز}

روز مرد آمد دگر سر شاد باش

هم چو گلبرگی رها در باد باش

 

روز مرد آمد بشین در خانه‌ات

زلف خود را شانه کن با شانه‌ات

 

روز مرد آمد غم از دل کن برون

شعر طنزی یا که آوازی بخون

 

روز مرد آمد بزن سوتی قوی

نازتان امروز دارد مشتری

 

روز مرد آمد عیالت مهربان

کادویی را کرده در کاغذ نهان

 

کادویی در رنگ‌های مختلف

می‌شود در قلب کاغذ منعطف

 

می‌دهد آن کادو را همسر به ناز

می‌کنی با عشوه کاغذ را تو باز

 

می‌پرد بیرون دو جوراب قشنگ

می‌پری از جا تو مانند فشنگ

 

می‌شود جاری ز چشمت اشک شوق

می‌نشینی با نگاهی بر افق

 

می‌کنی بر پا تو جورابی جدید

صد تشکر می‌کنی از این خرید …

 

روز مرد آمد ولی با روز زن

فرق‌هایی می‌کند خیلی خفن

 

روز زن روزی ز زر هست و طلا

روز ولخرجی مردان خدا

 

روز مردان روز جورابی ضخیم

بوده این سنت ز ایامی قدیم …

{درنگ}